دریافت کد :: صداياب
:( - ღ ♥..... Ì αm α ßαÐ ɢïя˩.......♥ღ



دلم گرفت از این قفس

روزی دختری بود نابینا وبا پسری بسیار زیبا دوست بود.

پسر از این که دختر نمی تونست دنیا رو ببینه خیلی ناراحت بود. یک روز دختر با یک دنیا شادی به سراغ پسر اومد و گفت:

از بیمارستان زنگ زدن و گفتن برای من دو تا چشم پیدا شده و من هم می تونم دنیا رو ببینم پسر هم به همراه اون کلی خوشحال شد.

بعد از عمل

دختر و پسر با هم قرار گذاشتن تا هم دیگه رو ببینند.

دختر: سلام

پسر: سلام عزیزم

دختر بعد از چند دقیقه گفت:تو کوری من از تو خوشم نمیاد. من چشم دارم و تو نداری!

از پیشم برو دیگه نمی خوام ببینمت!

پسر: باشه من میرم فقط تو رو قسم به عشقمون مراقب چشام باش!!!!!!!!!!


برچسب‌ها:
۱۳٩۱/۱٢/۱٧ × ٧:٥٧ ‎ب.ظ × یه دخمل نظرات ()